آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

جوجه های مامان

ختنه

1393/1/24 1:20
نویسنده : مامان
1,167 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی آرش هفت روزه بود می خواستم ختنه ش کنم ولی قسمت جراحی بیمارستان کودکان تا آخر تعطیلات عید تعطیل بود.هفته اول بعد از تعطیلاتم نشد.

همون روز که خواستیم برگردیم خونه براش نوبت گرفته بودیم.بردیم دکتر دیدشو برای فرداش (پنج شنبه بیست و یکم) وقت عمل گذاشت.

من همش اصرار میکردم زودتر ختنه کنیم بهتره.ازمطب دکتر که اومدیم بیرون استرس گرفتم.با خودم گفتم این دکتره کارش خوبه؟؟!!چطوری فردا بیارم بستریش کنم؟؟!!گریم گرفته بود.

کاراشو انجام دادیم.گفتن ساعت هفت و نیم صبح باید بیارینش ولی معلوم نیست چه ساعتی عمل میشه.

 

 

اون شب آرش تا دیروقت نخوابید.شب اولی بود که خونه خودمون بودیم.و همینطور شب اولی بود که همسریم کنار آرش میخوابید.

آرشو گذاشته بودم وسط تختمون.همش به همسری میگفتم تو خواب نری رو آرش!!یکی دو ساعت تحمل کرد دید فایده نداره پتوشو برداشت رفت پایین تخت کنار دیوار خوابید!!

آرشم نمیخوابید.گریه نمیکرد فقط بیدار بود.همسریم گیر داده بود که این بچه هم سیره هم جاش تمیزه.چرا نمیخوابه.باید بخوابه!!

بغلش میکرد و تکونش میداد تا بخوابه.میگفت این که تو روز خوب میخوابه الان چرا بیداره.میگفت تو این مدتم همینطور بوده؟؟گفتم بله آقا.همش من و مامانم رو سرش بیدار میموندیم.

با هر صدای آرشم بیدار میشد.هرچی میگفتم بخواب میگفت نه.

ساعت دو نیم خوابیده دوباره بیست دقیقه به شیش بیدار شده دیگه نخوابیده.

تا آرشو سیر کردم و آمادش کردم و خودمون آماده شدیم شد ساعت هشت.همین که از خونه زدیم بیرون خوابید.

رفتیم بیمارستان تو بخش نوزادان.بهم لباس دادن گفتن لباساتو عوض کن.برای آرشم لباس مخصوص آوردن.

خیلی بزرگ بودگفتم من اینو چطوری تنش کنم؟؟

آرش که همش خواب بود.منم نیم ساعتی خوابیدم.

قربون پسرم برم که اینقده ناز خوابیده.

البته ساعت از ده گذشت که گفتن آمادش کنم تا ببرنش اتاق عمل.

نصف قد لباسو قیچی کردن تا مثلا اندازش شه.گفتن شلوارشم نمیخواد پاش کنی.

خدا رو شکر تا لباساشو عوض کردم خواب بود.

یه خانومی اومد ببرتش گفتم بذار اول یه عکس ازش بگیرم.

این عکسو به مامانم نشون دادم کلی بهش خندید.

گذاشتنش تو دستگاه بردیمش طبقه بالا.همسریم اومد.

اینجا اتاق کناریه اتاق عمله.منتظر بودیم بیان ببرنش.

همش براش آیت الکرسی میخوندم.ساعت نزدیک ده و نیم بود که بردنش.به ما هم گفتن برین بیرون منتظر بمونین.

نزدیک یازده بود که صدامون کردن.دادنش بغل همسری.بیدار بود.کمی گشنه بود.

باید منتظر میموندیم تا پرستار بیاد ببریمش بخش.تا همون خانومه اومد خوابش برد.

آرش کوچولو روز پنج شنبه بیست و یکم فروردین در آستانه بیست و سه روزگی (ولی همون بیستو دو روزگی) ختنه شد.

گفتن هروقت ادرار کنه مرخصش میکنن.

ظهر بود.نهار دادن.گفتن باید تو اتاق مادرا غذاتونو بخورین.تا من رفتم و برگشتم ادرارشو کرده بود.

یه خانومی گفت ادرار اول خیلی اذیتشون میکنه و گریه میکنن.ولی من اومدم خواب بود.نمیدونم گریه کرده بود یا نه.از یه خانومی پرسیدم گفت فقط کمی از خودش صدا دراورده.

خدا رو شکر زیاد اذیت نشد.فقط کمی گریه کرد.یه باند بزرگ چسبونده بودن زیر شکمش.همسری نذاشت درش بیارم.دمه غروب دیدم باند بهش چسبیده.

زنگ زدم مامانم گفت بتادین بریز روش تا باند جدا شه.

از صبح دوباره بخیه هام درد گرفته بود و تیر میکشید.برای غروب نوبت گرفته بودم برم پیش دکتر.

آرشم کمی بیقرار بود.باند اذیتش میکرد.به مامانم گفتم نوبت دارم میخوام آرشم ببرم گفت یه موقع این بچه رو نبری.الان خودم میام پیشش.مامان زودی اومد.غروب بود که رفتیم.

خوشبختانه خلوت بود.و خبر بد اینکه بخیه هام باز شده بودو عفونت کرده بود.

چند تا کپسول و آمپول بهم داد گفت هفته دیگه هم دوباره برگرد.

بستری شدن آرش خیلی بهم فشار آورد.درست زمانی که باید استراحت میکردم تو بیمارستان بودم.

گفت یه لیوان بتادین بریز رو باندای آرش تا ازش جدا شه.تا برگشتم دیدم مامان به زور بتادین باندارو جدا کرده بود.گفت همین که باندو برداشتم انگار این بچه سبک شده و آروم شد.

قبل اینکه مامان برسه آرش خیلی بیقراری میکرد و خیلی پاهاشو تکون میداد.حتی دستشو میبرد طرف زخمش.خیلی دلم براش میسوخت.ولی خدا رو شکر در کل خوب بود و خیلی اذیت نشد.

اون شب مامانم پیشمون موند.باز شب من خواب خواب بودم و مامان
همه کارای آرشو انجام داد.نیشخند

پسندها (1)

نظرات (5)

سارا مامان اهورا
24 فروردین 93 10:37
مبارکش باشه کار خوبی کردین زودتر ختنه اش کردین دیگه خیالتون راحته
مامان
پاسخ
مرسی عزیزم.آره واقعا خیالم راحت شد.ماشالا زخمشم داره خوب میشه.
مامان خانمی
24 فروردین 93 14:01
خب ختنه کردن آرش کوچولو مبارکش باشه ایشالله دومادشکنی. واسه شما هم خیلی ناراحت شدم که بخیه هات اذیتت میکنه .خدا کنه زود زود خوب بشی.
مامان
پاسخ
مرسی عزیزم.امروز دوباره رفتم پیش دکتر.گفت خوب شده.گفتم پس چرا کمی درد میکنه.گفت تا شیش ماه همینطوریه.
مامان آوش و آویسا(یگانه)
25 فروردین 93 15:30
سلام هدی جان خوبی؟خدا قوت ماشاا... آرش چقدر نازه ختنه مبارکش باشه تو پست قبلیت خوندم بد سینه میگیره خواستم بهت بگم اصلا تسلیم نشو تا اونجا که میتونی مجبورش کن سینتو بگیره چون واقعا حیفه شیر مادر یه چیز دیگس. من خیلی دلم میخواست شیر خودمو به بچه ها بدم اما اونا هم دقیقا همینطوری بودن و آخرش مجبور شدم شیر خشک بدم. کار تو آسونتره چون یه دونه بچس و میتونی همه وقتتو بهش اختصاص بدی کوتاهی نکن
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.مرسی گلم.تا اونجا که بتونم وادارش میکنم.البته بیشتر وقتایی که احسان نیست باهاش درگیر میشیم.آخه گریه میکنه احسانم نمیذاره.میگه کم عذابش بده.واقعا موندم چه حکمتیه که نه نذرام جواب میده نه این همه دعایی که مامانم میکنه.این طوریم خیلی وقت گیره.همش باید وقت بذارم براش شیر بریزم تو شیشه.امیدوارم خدا یه لطفی در حقمون بکنه و از این وضع خلاص شیم.
گل نرگس19
26 فروردین 93 11:57
بسلامتی خیره به وبلاگ ماهم سر بزن خانمی
مامان
پاسخ
ممنون.حتما.
مامان هلیا
26 فروردین 93 16:16
مبارکت باشه خاله جون مامانی کار خوبی کردی زود ختنه کردینش ، آرش جونی کمتر اذیت میشه جیگرشو ، چقد لباس واسه ش بزرگه ایشاا... دیگه هیچ وقت از این لباس ها نپوشی
مامان
پاسخ
مرسی خاله جونم.میخواستم هفت روزگی ختنش کنم نشد.هرچی کوچیکتر باشه بهتره.من صبح آرشو ختنه کردم پسر عمومو هم عصرش ختنه کردن. حالا نمیدونم ربطی به آرش داشت یا نه.اون چهار روز از آرش بزرگتره. ایشالا خاله.